جستجو

تبلیغات



مصاحبه در آخرین لحظه

    تو جبهه مصاحبه می گرفتم

    یهو یه خمپاره اومد و خورد کنارش و بوممم...

    نگاه کردم دیدم یه ترکش بهش خورده و افتاده روی زمین

    دوربین رو برداشتم و رفتم سراغش

    بهش گفتم توی این لحظات آخر اگه صحبتی داری بگو

    در حالی که داشت شهادتین رو زیر لب زمزمه می کرد ، گفت:

    من از امت شهید پرور ایران یه خواهش دارم:

    اونم اینکه وقتی کمپوت می فرستید جبهه

    خواهشاً اون کاغذ روی کمپوت رو جدا نکنید

    بهش گفتم: بابا این چه جمله ایه؟

    قراره از تلویزیون پخش بشه ها!

    یه جمله بهتر بگو

      با همون لهجه ی شیرین اصفهانیش گفت گفت:

    آخه نمی دونی ، تا حالا سه بار به من رب گوجه افتاده...

     


    این مطلب تا کنون 28 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ دوشنبه 10 آبان 1395
    منبع
    برچسب ها : ,
    مصاحبه در آخرین لحظه

تبلیغات


    تبلیغات شما در این قسمت

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز پنجشنبه 10 فروردين 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر